بعد مدتها تاخیر خواستم دوباره خلاصه ی بسیار کوتاهی ازقوانین تبعیض آمیزی را که در جامعه ی خودمان باعث نابودی بسیاری از زنان ودختران و شخصیت و آمالشان می شود را یادآوری کنم امیدوارم طولانی بودن این پست باعث نشود که حداقل نگاه سطحی وکوتاهی به آن بیندازید.منتظر نظراتتون هستم:
چرا قوانين موجود را عادلانه نميدانيم؟
خيلي چيزهاست که بايد بدانيم و نميدانيم. خيلي چيزهاست که با وجود اينكه نميدانيم، به آنها فکر هم نميکنيم. ”قانون“ يکي از آن چيزهايي است که تا وقتي به گرفتاري دچار نشدهايم به فکرش نميافتيم. اما متاسفانه آن زمان چنان عصبي و درماندهايم که فقط ميخواهيم از مهلکه بيرون بياييم. پس باز فقط به قوانيني فکر مي کنيم که به خاطر دردسرهايي که دچار شدهايم به ناچار آنها را شناختهايم.
مثلا فكر كنيد كه در خانوادهاي دختري را به ”خانهي بخت“ ميفرستند. همه چيز درست و مطابق رسم و رسوم انجام شده و خانواده داماد با سلام و صلوات ميآيند و با کلي عزت و احترام دختر را ميبرند. آن خانواده دخترش را به خانه بخت ميفرستد، اما کدام بخت؟ سياه يا سفيد؟ اگر خداي ناکرده داماد، آدم خوبي از آب درنيامد چه ميشود؟ همان خانهاي که بهخاطر عروسي دختر سراپا شور و هيجان بود، به جهنم تبديل ميشود. دختر روز و شب اشک ميريزد. با زبان يا با نگاههاي غمگيناش، خانواده يا خودش را به خاطر اينکه موقع شوهر دادنش درست فکر نکردهاند، مورد سرزنش قرار ميدهد. شايد آنها به خودشان دلداري بدهند که: ”ازدواج هندوانه سربسته است و هيچکس نميداند بعدا چه از آب در ميآيد“. اما بعد از مدتي که دختر و خانوادهاش از پلههاي دادگاه بالا و پايين بروند، اگر پيش بقيه هم اعتراف نكنند؛ لااقل پيش خودشان اعتراف خواهند كرد كه اينطورها هم نيست. اگر خود دختر و خانوادهاش موقع ازدواج دنبال انگشتر و مهر نبودند و به جاي اينها پاي قانون را وسط ميکشيدند و نقصهاي آن را با شرطهايي که حق داشتند در عقدنامه ذکر كنند جبران ميکردند، امروز نه آن دختر و نه خانوادهاش پريشان و سردرگم نبودند؛ يا اگر قوانين مربوط به خانواده طور ديگري ـ يعني عادلانه ـ نوشته شده بود و شروط ضمن عقد نه با امضاي داماد بلكه حق طبيعي عروس خانم بود، اين همه مشكل پيش نميآمد.
حالا ميبينيد كه قانون واقعا اهميت دارد. براي مردها و زنها، براي بچههايي که به دنيا آمدهاند و براي آنهايي که ممکن است به دنيا بيايند. بله، قانون براي هر انساني که ميخواهد آسوده زندگي کند، اهميت دارد. فقط دو دسته از افراد به قانون علاقهمند نيستند: کساني که قانون مانع از کارهاي خلافشان ميشود، و آنهايي که اصلا از ارزش قوانين آگاهي ندارند.
برگرديم به ماجراي دختري که شوهر داده بوديم و با چشم گريان به خانه پدر برگشته بود. اگر شما جزو خانوادهي دختر بوديد و براي حل مشكل دخترتان به دادگاه مراجعه ميكرديد، وقتي در دادگاه ميگفتيد دامادم نميگذارد دخترم کار کند، نميگذارد از خانه بيرون برود، يا نميگذارد حتي به ديدن ما بيايد، وقتي ميگفتيد جايي که دامادم براي محل زندگي دخترم در نظر گرفته براي او قابل تحمل نيست، وقتي ميگفتيد دامادم اجازه نميدهد به پزشكان كه دختر بيمارم را در بيمارستان عمل جراحي كنند و از اين قبيل مشكلات، و بعد جواب ميشنيديد که: ”خوب اين حق مرد است“، حتما با تعجب ميپرسيديد: ”چه کسي به مرد چنين حق و حقوقي داده؟“ جواب ساده است: قانون. اين بلا را قانون به سرتان آورده است. اما گناه خودتان هم کم نيست. شما چشم بسته اختيار فرزندتان را به دست کس ديگري دادهايد. فردي که ميتواند او را در خانه زنداني کند. در صورت بيماري مانع از معالجهاش شود. فرزندانش را از او بگيرد و حتي اگر دلش خواست شکنجه کند و بکشد. اگر هم دچار بيماري رواني بود و خيال کرد زناش به او خيانت کرده با خيال راحت ميتواند زناش را به قتل برساند، بدون آنكه بهطور عادلانه مجازات شود. يعني شما با فرستادن دخترتان به ”خانه بخت“ او را به بردگي کسي درآورده ايد که اختيار مرگ و زندگياش را در دست دارد.
فکر مي کنيد مواردي که مثال زدهايم خيلي عجيب و غريب هستند و بهندرت اتفاق ميافتند؟ متاسفانه اين طور نيست. همه قتلهاي خانوادگي که هر روز در روزنامهها ميخوانيم، ريشه در ضعف قوانين و ضعف خود ما در شناختن آنها دارند. متاسفانه ما به جاي توجه به قانون، به آداب و رسوم پناه ميبريم و براي اطمينان از صداقت داماد و محکم بودن بنياد خانواده و آينده خود و فرزندانمان مهريههاي سرسام آور طلب ميکنيم. اما اين را که در عقدنامه قيد شود زن حق طلاق دارد عيب ميدانيم. درحاليکه اگر زندگي زن و شوهري با مشکلات جدي روبرو شود زن در نهايت براي نجات از جهنم زندگي خانوادگي، خيلي راحت مهريهاش را ميبخشد (يعني مجبور است). و تازه بايد براي گرفتن طلاق دوندگي کنيد و رنج ببريد و از زندگيتان سير شويد.
اما ميشود از اين همه مصيبت پرهيز کرد. کافيست همه ما، زن و مرد، مادرها و پدرها و خواهرها و برادرهايي که براي عزيزانمان ارزش قائليم به جاي در خواب و خيال زندگي کردن يک کمي روي زمين بياييم و به خودمان زحمت بدهيم و بفهميم اصلا قوانيني که بر زندگي زنان و دختران ما و در نهايت بر خانوادههاي ما حکومت ميکنند چه هستند. نقاط ضعف اين قوانين را بشناسيم و در درجهي اول سعي کنيم با استفاده از راههاي قانوني و شرطهايي که موقع ازدواج ميگذاريم با آنها مبارزه کنيم و بعد تلاش کنيم تا با حذف قوانيني که غير انساني و تبعيضآميزند و پايه و اساس خانواده ها را به خطر مي اندازند، براي خودمان و براي همه ي انسان هاي ديگري که در کشورمان زندگي مي کنند، دنياي بهتر و آسودهتري خلق کنيم. دنيايي که در آن با آسودگي خيال در جشن عروسي دخترانمان شرکت کنيم و بدانيم آنها و همسرانشان به سوي زندگي شاد و سالمي قدم برميدارند نه به سوي يک جهنم مشترک.
برخي از قوانيني که ناعادلانه هستند:
1 ـ ازدواج:
در كشور ما ايران مسئله ازدواج امر مهمي است كه بهخصوص در زندگي زنان تاثير بسياري ميگذارد. اما اگر كتاب قانون مدني ايران را ورق بزنيم ميبينيم ازدواجي كه قرار بوده ”شيريني“ زندگي باشد، گاهي چنان مشكلات روحي و جسمي را براي زنان بهوجود ميآورد كه تا آخر عمرشان با طعم تلخ آن زندگي ميكنند. اولين قدم براي ازدواج يك دختر، طبق قانون موجود ”شرط اجازهي پدر“ است، يعني اگر پدري نخواهد كه دخترش ازدواج كند، آن دختر حتي اگر استاد دانشگاه باشد و 40 ساله هم باشد جز از طريق دادگاه (آن هم به شرط قانع شدن دادگاه) تا آخر عمر نميتواند ازدواج كند. در واقع دختران باکره براي ازدواج حتما بايد اجازه پدر يا جد پدري را داشته باشند در غير اينصورت پدر و پدربزرگ مي توانند حتي بعد از ازدواج، عقد نکاح دختر را از طريق دادگاه باطل اعلام كنند. عده ای فلسفه این امر را لزوم احترام به پدر دانستهاند اما سوال ما این است که آیا فقط دختران باید به پدرانشان احترام بگذارند؟ و پسران مجبور به احترام گذاشتن به پدر نیستند؟ و از همه مهمتر چرا فقط پدر باید مورد تکریم و احترام قرار گیرد و چرا احترام مادر به فراموشی سپرده شده است و نیازی به کسب موافقت مادر نیست؟
اگر پدري دلش بخواهد، ميتواند با اجازه دادگاه، دختر خود را حتي قبل از 13 سالگي به عقد مردي 70 ساله درآورد. طبق اين قانون ناعادلانه ازدواج دختران كوچك در بسياري از مناطق كشور ما بهخصوص در روستاها صورت ميگيرد، چون ”قانون“ به پدر اين حق را ميدهد.
سن ازدواج كه در قانون ما 13 سال براي دختران در نظر گرفته شده باعث ميشود كه مشكلات فراواني در جامعه ايجاد شود، براي نمونه تحقيقي كه در شهرستان بوشهر انجام شده نشان ميدهد كه زن و شوهرهايي كه در سنين پايين (15 الي 19) ازدواج كردهاند در 78 درصد موارد ازدواجشان به طلاق منجر شده است. [2].
متاسفانه در ايران،زن با ازدواج، يکسري از حقوق خود مانند تعيين محل زندگي، اجازه سفر و خروج از کشور را از دست ميدهد و كار او در بيرون از خانه مشروط به اجازهي شوهر ميشود. در واقع زنان در عوض مهريهاي كه در سند ازدواج به صورت عدد و رقم نوشته شده از بسياري از حقوق خود محروم ميشوند. چون شوهر ميتواند زن را از كار كردن، از زندگي در شهري خاص و از مسافرت به خارج از كشور محروم كند.
طبق قانون، محل زندگي زن بايد تابع محل زندگي شوهرش باشد. مثلا اگر شوهر در شهرستان كاري پيدا كند و زن نخواهد با او به آن شهر برود، مرد ميتواند حكم عدم تمكين زن را از دادگاه بگيرد و با زن ديگري ازدواج كند. اين بيعدالتيها را ميتوانيم هر روز در ميان زنان دور و اطرافمان ببينيم.
زن همچنين با ازدواج مجبور به تمکين از مرد مي شود به گونه اي که بر اساس قانون هرگاه مرد اراده کند زن بايد آماده برقراري رابطه جنسي باشد، حتي اگر ميل نداشته باشد. يعني اين قوانين تبعيضآميز ميتواند ترسي وحشتناک از ازدواج در دل دختران جوان ايجاد کند.
رياست خانواده نيز بر اساس قانون مدني به طور مطلق در اختيار مرد است. زنان ايراني نمي توانند بدون اجازه وزارت کشور با فرد خارجي ازدواج کنند، ولي اين محدوديت براي مردان وجود ندارد.
قوانين مربوط به ازدواج در زندگي زنان هزاران شكل و رنگ به خود ميگيرد و هيچ زني نميتواند بگويد اگر در حال حاضر داراي زندگي خانوادگي خوبی است، هميشه اين روال ادامه خواهد داشت، چون ممكن است بر اثر شرايطي مثل بيماري يا پيري زن يا ثروتمند شدن شوهرش با اين قبيل مسائل دردناك روبرو شود.
2 ـ طلاق:
طبق قانون، طلاق حق انحصاري مرد است و مرد ميتواند هر وقت که بخواهد زنش را طلاق بدهد. اما اگر تقاضاي طلاق از سوي زن مطرح شود او بايد مواردي همچون: بدرفتاري همسر، ندادن نفقه، اعتياد و يا زنداني بودن شوهر و... را اثبات کند. بسياري ميدانند که اثبات اين موارد در دادگاه چقدر مشکل است. در اغلب اوقات زن پس از چند سال دوندگي موفق به اثبات آن مي شود. البته در اين موارد نيز زنان براي رهايي از ظلم و كتكهاي شوهر، اغلب مجبور ميشوند مهريه خود را ببخشند. تحقيقي كه در شهر قم انجام شده نشان ميدهد كه 91 درصد از زنان طلاق گرفته در قم مهريه خود را به صورت كامل دريافت نكردهاند [4]. در طلاقهايي هم كه با توافق زن و شوهر انجام ميشود، موارد بسياري را ميبينيم كه اين زن است كه تمام حقوق مالي خود را بخشيده تا توانسته به اصطلاح توافق شوهرش را بگيرد. در بسياري از موارد حتي هزينههاي محضر و جاري شدن صيغه طلاق را نيز زن پرداخت كرده است. اين درحالي است كه حتي در قوانين شرع هم بهروشني ذكر شده است كه طلاق خلعي، طلاقي است كه اگر زن مهريه خود را ببخشد بهراحتي ميتواند طلاق بگيرد، اما در قوانين موجود بهدليل اينكه ”رضايت شوهر“ هم علاوه بر بخشيدن مهريه اضافه شده، طلاق را براي زنان بسيار مشكل كرده و در واقع مشاهده ميكنيم كه قانون طلاق، زنان را حتي از حقي كه در قوانين شرع به زنان داده شده، محروم كرده است و اگر زن مهريهي خود را ببخشد باز هم براي طلاق نياز به ”رضايت شوهر“ دارد.
مراجعه به دادگاههاي خانواده نشان ميدهد كه حتي وقتي مردان ميخواهند زن خود را طلاق بدهند براي اينكه مهريه و حقوق زنان را پرداخت نكنند، چنان زن را تحت فشار قرار ميدهند تا زن، به بنبست برسد و خود خواستار طلاق شود و از حقوق ناچيزش هم بگذرد.
3 ـ حق ولايت (سرپرستي) بر فرزندان:
در قوانين ما، حضانت و ولايت فرزندان دو مفهوم جداگانه دارد. حضانت به معناي نگهداري فرزند است و ولايت به معناي: سرپرستي و اداره امور مالي، تصميم در مورد تحصيل، تعيين محل زندگي، اجازه خروج از کشور، اظهار نظر و اجازه در مورد مسائل درماني كودك و موارد ديگر است. بر اساس قانون مدني ايران مادر هيچ وقت نميتواند سرپرست فرزندش باشد و در صورت نبودن پدر و جد پدري نيز سرپرستي فرزندان به او تعلق نمي گيرد و تنها مي تواند قيم فرزند خود باشد. البته در آن صورت هم اداره سرپرستي (زير نظر دادستان) بر کارهاي مادر نظارت دارد و حتي حق فروش اموال فرزندان نيز به عهده اداره سرپرستي است.
مادر بهجز افتتاح حساب قرضالحسنه حتي نميتواند براي فرزندش حسابي باز كند، يا بدون امضاء شوهرش براي كودكش خانهاي بخرد. اگر مادري با اجازه پدر كودك و با پول خود براي فرزندش خانهاي بخرد، پدر ميتواند هر موقع دلش بخواهد آن خانه را بفروشد يا اجاره دهد و مادر در اين موارد هيچ حقي ندارد. يا مادري كه فرزندش بهدليل بيماري در بيمارستان است و نياز به عمل جراحي داشته باشد، اين پدر است كه بايد اجازهي عمل را بدهد و مادر نميتواند بدون امضاي پدر، از پزشكان بخواهد كه كودكش را عمل حراحي كنند. اين درحالي است كه طبق قانون، سرپرستي و ولايت پدر، ”قهري“ است. يعني حتي اگر خود پدر هم بخواهد نميتواند سرپرستي كودك را به همسر خود واگذار كند!
4 ـ تعدد زوجات ( چند همسري):
از ديگر موارد نابرابري در قانون فعلي ازدواج نيز بحث تعدد زوجات، يعني چندزني مردان است. به گونهاي که مرد ميتواند 4 زن عقدي و بينهايت زن صيغهاي داشته باشد. بسياري از زنان تصور ميکنند که شوهرشان آنقدر مرد خوبي است که دست به چنين کاري نميزند اما سر زدن به دادگاه هاي خانواده نشان مي دهد که بسياري از شوهران حتي به بهاي پنهان کردن آن از همسر اول خود از اين ”حق قانوني“ و ناعادلانه استفاده مي کنند. اين قانون و عدم امكان طلاق از سوي زنان و قدرتي كه در قانون به مرد داده شده، مشكلات بسياري را در روابط خانوادگي ايجاد كرده است كه اوج آن را ميتوان در پديدهي همسركشي مشاهده كرد. تحقيقي كه در 15 استان كشور در مورد همسركشي شده است نشان ميدهد كه 67 درصد زناني كه شوهرانشان را بهقتل رساندهاند بهخاطر خيانت شوهرانشان، و 33 درصد نيز در برابر خشونتهايي كه شوهرانشان اعمال ميكردند مرتكب جنايت شدهاند [7]. چون قوانين موجود تبعيضآميز است و نميتواند روابط بين زن و مرد را بهطور انساني و عادلانه تنظيم كند بنابراين باعث بروز چنين روابط ناسالمي ميشود.
5 ـ سن مسئوليت کيفري:
سن مسئوليت کيفري براي دختران 9 سال قمري(8 سال و 9 ماه شمسي) و براي پسران 15 سال قمري(14 سال و 6 ماه شمسي) است. بهطوري که اگر دختري 9 ساله مرتکب جرمي شود با او مثل يک انسان بزرگسال رفتار مي کنند و تمامي مجازاتي را که قانون در نظر گرفته است (حتي اگر اعدام باشد) براي او نيز صادر مي شود. تنها استثنا اين است که آن كودك را در زندان يا كانون اصلاح و تربيت نگه ميدارند تا به سن 18 سالگي برسد و بعد حكم اعدام را اجرا ميكنند. بايد از قانونگذاران پرسيد كه آيا كودكي كه 9 سالاش است آنقدر عاقل و بالغ است كه در مورد اعمالي كه انجام ميدهد بايد جان و زندگياش را از او گرفت؟ حالا چه بعد از 9 سال باشد چه در همان سن!
6 ـ تابعيت:
طبق قانون، تابعيت مسئله بسيار مهمي است. تابعيت با توجه به شرايط امروز جهان داراي اهميت زيادي شده است چراكه تابعيت، روابط فرد با دولت را مشخص ميكند و تابعيت افراد نشان ميدهد كه تحت قوانين كدام كشور بايد ازدواج كنند، مجازات شوند، مالكيت داشته باشند و...
طبق قوانين ما تابعيت زن ايراني به فرزندش منتقل نميشود. اگر پدر شما ايراني باشد، شما هم ايراني محسوب ميشويد، اما داشتن مادر ايراني، شما را ايراني محسوب نميكند. اين مسئله مشكلات زيادي را براي زناني كه براي نمونه با مردان افغاني ازدواج كردهاند، بهوجود آورده است. چون بچههاي آنان ايراني محسوب نميشوند و براي همين هم حق زندگي در ايران را ندارند. طبق برآورد يكي از مسئولان، حدود 20 هزار كودك در ايران وجود دارند كه فاقد شناسنامه هستند. يعني اين كودكان حق زندگي و رفتن به مدرسه را در ايران ندارند. به اين دليل ساده كه مادران ايرانيشان بدون اجازه وزارت کشور با مرد افغانی ازدواج کرده اند و لذا فرزندان آنان ایرانی محسوب نشده و ضمنا فاقد شناسنامه نیز هستند.
از طرفي زن ايراني كه با مرد خارجي ازدواج كند در بعضي موارد حتي تابعيت ايراني خود را نيز از دست ميدهد.
7 ـ ارث:
بر اساس قانون مدني بعد از مرگ پدر و مادر پسران دو برابر دختران ارث مي برند. اگر مردي فوت کند و زن و بچه داشته باشد زن يک هشتم از اموال شوهرش را ارث مي برد و اگر شوهر بچه نداشته باشد زن يک چهارم اموال شوهر را ارث ميبرد. البته زن هيچگاه از زمين ارثي نميبرد.
اگر مردي بميرد و چند همسر داشته باشد همان سهم يک هشتم يا يک چهارم بين تمام زنانش تقسيم مي شود. اما اگر زني بميرد و شوهر و بچه داشته باشد، شوهر يک چهارم از اموال زن را ارث ميبرد و اگر زن بچه نداشته باشد، شوهر نصف اموال را ارث مي برد. پس عملا شوهر دو برابر زن ارث ميبرد.
و دردناکتر آنکه که اگر زنی فوت کند و هیچ وارثی غیر از شوهرش نداشته باشد، تمام اموال او به شوهرش به ارث میرسد. اما اگر مردی فوت کند و غیر از زنش هیچ وارثی نداشته باشد فقط یک چهارم از قیمت ابنیه و اشجار و اموال منقول شوهر به او ارث میرسد و بقیه اموال شوهر متعلق به دولت خواهد بود یعنی دولت به آن مرد نزدیکتر است تا زنش که یک عمر با او به سر برده است.
9 ـ قوانيني که از قتل هاي ناموسي حمايت مي کند:
از جمله قوانين تبعيضآميز ديگر ميتوان به قانوني اشاره كرد كه به مرد اجازه ميدهد هرگاه زناش را در هم بستري با مرد ديگري ببيند ميتواند زن را بكشد و قانون آن مرد را مجازات نميكند اين قانون دست مردان را براي كشتن زنان باز گذاشته است. به عنوان مثال 20 درصد قتلها در كشورمان قتلهايي با انگيزهي ناموسي و جنسي ميباشد. تحقيقي در اين مورد نشان ميدهد كه 90 درصد از مرداني كه همسران خود را كشتهاند به دليل بدگماني و توهم نسبت به همسرانشان، آنها را قتل رساندهاند. وقتي از اين مردان پرسيده شده است كه آيا به انحراف اخلاقي همسران خود اطمينان داشتند همگي جواب دادهاند كه نه در اين مورد مطمئن نبودهاند و فقط به زنانشان شك كردهاند(3). اين مردان ميتوانند در دادگاه مدعي شوند كه زنانشان به آنها خيانت كرده (و مهدورالدم بوده، پس حق داشته او را بكشد) و طبق قوانين موجود از شر مجازاتهاي سنگين خلاص شوند. يعني مرداني كه فقط به همسران خود شك كرده بودند با وجود قوانين حمايتكننده ميتوانند زنانشان را به قتل برسانند. در مورد قتل عمدی فرزندان نيز طبق قانون پدر و جد پدري (پدربزرگ پدری) قصاص نمي شوند، مثلا اگر پدري دخترش را بهدليل شك به او، يا به هر دليل ديگر به قتل برساند طبق قانون از مجازات (قصاص) معاف ميشود و دادگاه می تواند او را به حداکثر ده سال حبس محکوم کند.
10 ـ شهادت:
در بعضي موارد زنان، حق شهادت دادن ندارند، مانند جرم لواط یا مساحقه (همجنسگرایی زنان) یا قوادی یا شرب خمر و ....
در مواردي هم که شهادت زن در دادگاهها پذيرفته ميشود، 2 زن شاهد برابر با يك مرد شاهد به حساب ميآيد و معمولا در مورد واقعهاي که زنان شهادت ميدهند بايد حتما يک مرد نيز در آن مورد شهادت دهد تا براي دادگاه ملاك باشد.
11 ـ ديگر قوانين تبعيض آميز:
در مجموعهي قوانين ايران قوانين تبعيض آميز زياد ديگري وجود دارند. در قانون اساسي ما زن تنها وقتي مادر (همسر) است به رسميت شناخته ميشود يعني به عنوان يک انسان مستقل در قانون اساسي هيچ جايگاهي ندارد. در نتيجه در کل قوانيني که از ”قانون اساسي“ ناشي شده زنان به عنوان انسان هايي کامل و مستقل در نظر گرفته نشده اند.
چرا ميخواهيم براي تغيير قوانين تبعيضآميز ”يک ميليون امضاء“ جمع کنيم؟
در جهان و در زندگي انسانها هيچ قانوني غيرقابل تغيير نيست. به نظر بسياري از حقوقدانان، قانون مثل لباس است و وقتي آدم چاق يا لاغر ميشود، لباساش هم باید عوض شود. در بسياري از كشورهاي جهان، قانوندانان و قانونگذاران معتقدند كه قانون بايد يک قدم جلوتر ازفرهنگ حرکت کند تا بتواند نقش مثبتي در زندگي افراد يك جامعه داشته باشد و فرهنگ و زندگي مردمان را تعالي بخشد. يعني وقتي فرهنگ جامعه يک قدم به پیش رفت، قانون بايد عوض شود و يک قدم از فرهنگ جلوتر برود و به اين شکل است كه قانون، جنبه ارشادي پيدا ميکند. در واقع قانونگذاران در اكثر كشورهاي جهان يكي از نقشهاي قانون را فرهنگسازي ميدانند و براي همين معتقدند كه قانون بايد نسبت به عرف و فرهنگ جامعه ديدگاه پيشرفتهتري داشته باشد. اما متاسفانه اكنون قوانين ما با فرهنگ جامعه نسبت عکس دارد. يعني قوانين ايران چند قدم عقبتر از فرهنگ متوسط جامعه است. اين عقبافتادگي در رابطه با قوانين مربوط به زنان بيشتر است زيرا درحاليكه بيش از 60 درصد از پذيرفتهشدگان دانشگاهها را زنان تشكيل ميدهند و زنان در عرصههاي مختلف اجتماعي، اقتصادي تواناييهاي خود را به اثبات رساندهاند، اما قوانين موجود بهشدت تبعيضآميز و به ضرر زنان است.
با وجود آنكه زنان در زندگي شخصي خود سعي ميكنند از طريق طي كردن مدارج تحصيلي يا شغلي، زندگي خود و خانوادههايشان را بهبود بخشند اما به دليل وجود قوانين تبعيضآميز، بسياري از اين تلاشهاي شخصي نيز دچار بنبست ميشود. شايد به اين خاطر كه زنان كمتر به قوانيني كه زندگيشان را تحت تاثير قرار ميدهد اعتراض كردهاند و اگر هم اعتراض كردهاند چون اينكار را بهصورت فردي انجام دادهاند، اعتراضشان بهجايي نرسيده است. و شايد هم دليلش اين باشد كه ما توجه نكردهايم كه منافع زنان از منافع مردان و کودکان جدا نيست. براي رفع اين نابرابريها ما گروههايي از زنان، طرح جمعآوري ”يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيضآميز“ را در پيش گرفتيم تا به مسئولان نشان دهيم كه بسياري از زنان و مردان در ايران خواستار تغيير و بازنگري در قوانين تبعيضآميز موجود هستند و اين خواست تغيير قوانين، تنها خواست يك گروه كوچك از زنان ايراني نيست. طرح و درخواست گسترده براي تغيير و بازنگري در قوانين تبعيضآميز و جمعآوري اين امضاها به قانونگذاران نشان خواهد داد كه زنان ايران در مورد درخواست خود جدي و استوار هستند.
تقاضاي بازنگري در قوانين تبعيضآميز نه تنها درخواستي غيرمشروع و مخالف اسلام نيست بلكه با تعهدات بينالمللي دولت ايران نيز همخواني دارد چون دولت ايران به میثاق بین المللی حقوق مدنی-سیاسی و میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی- اجتماعی پیوسته و متعد اجرای آن شده است و اولين گام در اين کنوانسيونها منع هرگونه تبعيض است. بنابراين تبعيض بايد از بين برود. چون منطبق با تعهدات بين المللي دولت ايران است.
از سوي ديگر درخواست تغيير و اصلاح قوانين تبعيضآميز هيچگونه ضديتي با مباني اسلام ندارد و نقص کننده اصول دين نيست. زيرا قوانيني كه ما خواهان تغيير آن هستيم محل اختلاف بين مجتهدين و علماي دين است و بسياري از فقها از جمله آيت الله صانعي يا آيتآلله بجنوردي و ديگر مجتهدين سالهاست که اين درخواستها براي بازنگري در قوانين تبعيضآميز را مورد تاييد قرار دادهاند و آن را مغاير با اسلام ندانستهاند. زيرا آنان معتقدند كه قوانين با توجه به مقتضيات زمان و مكان بايد تغيير كند و با سطح فرهنگ و نقش و حضور زنان ايراني متناسب شود.
آنان معتقدند كه ما در اسلام مسئلهاي به نام ”حکم ثانويه“ داريم. براساس حکم ثانويه حتي اگر دستوري به صراحت در قرآن آمده باشد اما مقتضيات زمان و مکان مغاير اجراي آن باشد، ميتوان آن حكم را تغيير داد. اين مسئله در اسلام وجود دارد كه هرجا حکم اوليه بنابه مقتضيات زمان يا مکان قابل اجرا نبود ميتوان با توجه به روح کلي حکم اوليه، قانوني نزديک به آن قانون صادر كرد.
آيتالله موسوي بجنوردي به صراحت اعلام كرده است: ”اسلام هيچگونه تفاوتي در حقوق بشر و حقوق انساني قايل نيست و نميتوان گفت يك جنسيت كرامت دارد و ديگري كرامت ندارد.“ بهنظر ايشان:”حقوق بشر در جامعه اسلامي معنا ميدهد. حقوق براي بشر است و خداوند اين حقوق را با حذف جنسيت براي انسان قايل شده“ [15]
اما اين قوانين تبعيضآميز تا ابد تغييري نخواهد كرد و زندگي بسياري از زنان را ويران خواهد كرد، مگر آنكه نه تنها تعداد زيادي از مردم خواهان تغيير آن باشند بلكه خواستهي خود را به گوش مسئولان و قانونگذاران كشور برسانند. جمعآوري امضاء براي تغيير اين قوانين براي رساندن اين پيام است. شما نيز ميتوانيد با امضا بيانيه ”يك ميليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيضآميز“ از طريق افرادي كه براي جمعآوري امضاء به سراغ شما ميآيند براي تغيير اين قوانين و بهبود زندگي زنان ايراني قدمي برداريد.
آدرس سايت منبع:: www.we-change.biz
«به امید رفع هرگونه تبعیض و طلوع آفتاب حق وعدالت وبرابری»
“نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا کمونیست نبودم
بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند
من هیچ نگفتم
زیرا من عضو سندیکا نبودم
سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند
من باز هیچ نگفتم
زیرا من پروتستان بودم
و سرانجام برای گرفتن من آمدند
دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود .
بررسی موادی چند از عدم رعایت حقوق زن در قوانین موضوعه ی فعلی کشورمان:
ماده ی 209قانون مجازات اسلامی:هرگاه مرد مسلمانی عمدا"زن مسلمانی را بکشد محکوم به قصاص است لیکن باید ولی زن قبل از قصاص قاتل،نصف دیه ی مرد را به او بپردازد.
توضیح:به زبان ساده تر ارزش وجودی زن مسلمان،نصف ارزش وجودی مرد مسلمان است.
ماده ی273قانون مجازات اسلامی : در قصاص عضو،زن ومرد برابرند ومرد مجرم به سبب نقص عضویا جرمی که به زن وارد نماید به قصاص عضو ومانند آن محکوم می شود مگر اینکه دیه ی عضوی که ناقص شده ،ثلث یا بیش از ثلث دیه ی کامل باشد که در آنصورت،زن هنگامی می تواند قصاص کند که نصف دیه ی آن عضو را بپردازد.
ماده ی 220قانون مجازات اسلامی:پدر یا جد پدری که که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود وبه پرداخت دیه ی قتل به ورثه ی مقتول وتعزیز محکوم خواهد شد.
توضیح:در این ماده،جایگاه والای مادر از قلم افتاده است.طبق این ماده اگر پدر وحتی جد پدری فرزند خودرا بکشند قصاص نخواهند شد در حالی که اگر مادری خدای نکرده مرتکب قتل فرزند خویش گردد باید قصاص شود.
ماده ی248قانون مجازات اسلامی:در مورد لوث،قتل عمد با قسم پنجاه نفر مرد ثابت می شود وقسم خورندگان باید از خویشان وبستگان نسبی مدعی باشند.
توضیح:قسامه یکی از راه های ثبوت قتل است ولوث را می توان زمینه ی اجرای قسامه دانست.چنان که ملاحظه می شود در این ماده برای قسامه،مرد بودن شرط شده است و زن حق تظاهر نظر در این زمینه را ندارد.
ماده ی 300قانون مجازات اسلامی:دیه ی زنان قاتل زن مسلمان خواه عمدی وخواه غیر عمدی نصف دیه ی مرد مسلمان است.
ماده ی301قانون مجازات اسلامی:دیه ی زن ومرد یکسان است تا وقتی که مقدار دیه به ثلث دیه ی کامل برسد در این صورت دیه زن،نصف دیه ی مرد است.
مواد76،119،137،153،170،171،189،237و459قانون مجازات مجازات اسلامی
توضیح:این مواد مربوط به باب شهادت قانون مجازات اسلامی تسن ود رباره ی شهادت دادن زن است که در بیشتر موارد ارزشی به شهادت وقوه ی کارشناسی زن قائل نمی شود.حال آنکه ارزش کارشناسی زنی که از شرایط علمی وفنی لازم برخوردار است برابر با ارزش کارشناسی مرد است.
مطابق به دیدگاه مسلم فقهی،رهبری اختصاص به مردان دارد وزنان از رسیدن به بالاترین مقام رسمی کشور خود محرومند.
مطابق اصل115قانون اساسی،رئیس جمهور از میان رجال مذهبی سیاسی انتخاب می شود و واژه ی «رجال»اگرچه ایهام دارد وصریحا"بر مذکر بودن دلالت نمی کند اما تفسیر قانونی شورای نگهبان از این اصل ،منصب ریاست جمهوری را از میان مردان واجد شرایط انتخاب میکند.
توضیح:با وجود اینکه ماده ی واحده ی مصوب1374مجلس شورای اسلامی به زنان اجازه داده است که به مشاغلی از قبیل مشاور وقاضی بپردازد ولی هنوز اصل قضیه پا برجاست.
و...
در رم قدیم،پدر خانواده حق داشت به حیات هریک از اعضای خانواده مخصوصا"زن خود خاتمه دهد ونیز میراث پدر در حقوق رم فقط به پسرانی می رسید که فرزند حقوقی او بودند.
افلاطون با اینکه از برابری زنان ومردن حمایت می کرد و ورود زنان را در موفقیتها می پذیرفت اما خداوند را سپاس گفت که مرد آفریده شده است.
ارسطو،اندیشمند بزرگ یونان نیز متاثر از تعصبات معمول زمان خویش معتقد بود:زن وبنده بر اساس طبیعت خود محکوم به اسارت بوده وسزاوار شرکت در محافل عمومی نیستند.
در آیین یهود پسران در نمازهای خود چنین می گفتند:خداوندا تو را شکر می گوییم که مارا کافر وزن نیافریدی.
در برخی از منابع کهن چین نیز از زن به عنوان آب نا پاک تعبیر شده است.
ونیز یکی از هنجارهای جوامع هندو سوزاندن زنان همراه با جسد شوهرانشان بود.
با تشکر از همه ی خوانندگان ونظر دهندگان ادامه ی این بحث تا چندین پست در روزهای آتی ادامه خواهد داشت و گوشه ای از خشونت علیه زنان در جوامع وتاریخها وتمدنهای مختلف بررسی خواهد شد ادامه ی بهتر کار این وبلاگ به نظرات شما عزیزان وابسته است به ما افتخار دهید ونظر خودتان را در مورد ادامه ی کار وبلاگ و پستای داده شده اعلام کنید.
به امید رفع هر گونه تبعیض
دلم براي همه شما تنگ شده، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگي ميسرايم، هر روز به جاي شما به خورشيد روزبخير ميگويم، از لاي اين ديوارهاي بلند با شما بيدار ميشوم، با شما ميخندم و با شما ميخوابم. گاهي "چيزي شبيه دلتنگي" همه وجودم را ميگيرد.
کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمي ميناميديم، و خسته از همه هياهوها، گرد و غبار خستگيهايمان را همراه زلالي چشمه روستا به دست فراموشي ميسپرديم، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به "صداي پاي آب" و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفوني زيباي طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم و کتاب رياضي را با همه مجهولات زير سنگي ميگذاشتيم چون وقتي بابا ناني براي تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقي ميکند، پي سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده، درس علوم را با همه تغييرات شيميايي و فيزيکي دنيا به کناري ميگذاشتيم و به اميد تغييري از جنس "عشق و معجزه" لکه هاي ابر را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييري ميمانيدم که کورش همان همکلاسي پرشورتان را از سر کلاس راهي کارگري نکند و در نوجواني از بلنداي ساختمان به دنبال نان براي هميشه سقوط ننمايد و ترکمان نکند، منتظر تغييري که براي عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر از نقل و شيريني براي همه به همراه داشته باشد.
کاش ميشد دوباره و دزدکي دور از چشمان ناظم اخموي مدرسه الفباي کرديمان را دوره ميکرديم و براي هم با زبان مادري شعر مي سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ميرقصيديم.
کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولي همان دروازه بان ميشدم و شما در روياي رونالدو شدن به آقا معلمتان گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشي به خود ميگيرد، کاش ميشد باز پاي ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس اول ميشدم، همان دختراني که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکي مينويسيد کاش دختر به دنيا نميامديد.
ميدانم بزرگ شده ايد، شوهر ميکنيد ولي براي من همان فرشتگان پاک و بي آلايشي هستيد که هنوز "جاي بوسه اهورا مزدا" بين چشمان زيبايتان ديده ميشود، راستي چه کسي ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبوديد، کاغذ به دست براي کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از "خاک فراموش شده خدا" به دنيا نمي آمديد، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگي با چشماني پر از اشک و حسرت "زير تور سفيد زن شدن" براي آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و "قصه تلخ جنس دوم بودن" را با تمام وجود تجربه کنيد. دختران سرزمين اهورا، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براي فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه تاجي از گل بسازيد حتماً از تمام پاکي ها و شادي هاي دوران کودکيتان ياد کنيد.
پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد، بخوانيد و بخنديد چون بعد از "مصيبت مرد شدن" تازه "غم نان" گريبان شما را گرفته، اما يادتان باشد که به شعر، به آواز، به ليلاهايتان، به روياهايتان پشت نکنيد، به فرزندانتان ياد بدهيد براي سرزمينشان براي امروز و فرداها فرزندي از جنس "شعر و باران" باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايي نه چندان دور درس عشق و صداقت را براي سرزمينمان مترنم شويد.
رفيق، همبازي و معلم دوران کودکيتان
فرزاد کمانگر - زندان رجايي شهر کرج
(فرزاد کمانگرتنها يک معلم بود عاشق محرومترين دانش آموزش
، يک فعال حقوق بشري که حرمت انسانها را تقوي خود نمود ، بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست و به همت خود صدها بيمار را درمان نمود ، روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي مينمود ، او روحيه لطيف خود را در حمايت از محيط زيست و طبيعت پيرامونش متبلور نمود ، خشونت را محکوم مينمود.
اما اکنون سرکوبگران بيش از 19 ماه است که او را به جرم دگرانديشي و حق طلبي به مسلخ برده اند، شکنجه هايي قرون وسطايي نموده اند که انسانيت را توان بازگو نمودنش نيست .
در 2 دقيقه و 20 ثانيه او را بدون هيچ مدرکي ، پس از ماهها شکنجه ، تنها در تداوم پشت پرده هاي سياسي به مرگ محکوم نمودند ، فرزاد قهرمانانه و سرافراز در بيدادگاهش سرود خواند.
آزادگان ، به نام انسانيت و به نام آزادي با امضاي اين اعتراضيه که به افکار عمومي ، رسانه ها ، سازمانهاي مدافع حقوق بشري و تشکلات قضائي جمهوري اسلامي ارسال خواهد گشت . لغو حکم غير انساني اين آزادمرد آزادانديش و آزادي بي قيد وشرطش را خوستار شويد.)
سلام می دونم که خیلی دیر نوشتم شرمنده.
اول از همه از نظراتتون تشکر می کنم. باور کنید تک تکشون برام قابل احترامن تا اونجایی که تونستم به نظرات جواب دادم و از کسایی که نتونستم بهشون جواب بدم واقعا"معذرت می خوام حتما"جبران می کنم.
خب دقیقا"نمی دونم الان چی می خوام بنویسم نمی دونم شنیدین یا نه ،روز دوشنبه 8 بهمن 86، در آستانه شانزدهمین سال انتشار بی وقفه "زنان" ، هیات نظارت بر مطبوعات با لغو امتیاز ماهنامه زنان ، حکم مرگ این بانوی مطبوعات را صادر کرد دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات در اطلاعیه خود ضمن اینکه مجله زنان را یک "نشریه تند فمینیستی" خوانده است ، ادعاي واهي خشونت عليه زنان و ناعادلانه خواندن قوانين مربوطه، سياهنمايي وضعيت زنان در ايران و القاي عدم وجود امنيت در جامعه و تخريب وجهه مقدس بسيج با درج توصيفات نامناسب (در قالب بازگويي با آب و تاب يك فقره جرم منافي عفت) را به عنوان دلایل لغو امتیاز این نشریه 16 ساله عنوان کرده است؛ در حالی که حتی بر اساس قانون مطبوعات فعلی که همه ما انتقادهای جدی بر آن داریم، لغو امتیاز نشریات جزو شرح وظایف هیات نظارت بر مطبوعات نیست.
عده ای هم به دنبال این ماجرا به جمع آوری امضا با هدف اینکه از این هیات بخوان که در تصمیمشون تجدید نظر کنن دست زدن.
در طول تاریخ معاصر مجله زنان مهمترین نقطه ثقلی بود که بدون تعصب و جانبداری از راه و روش خاصی، همت خود را برای کاهش فاصله ها و افزایش همدلی و همگرایی میان زنان متمرکز ساخته بود. به شهادت خوانندگان این مجله، " زنان " با جوشش مستمر خود طی 152 شماره، سرچشمه آگاهی بخشی دختران و مادران و مادر بزرگان این مرز و بوم بوده است و مانیز مانند بسیاری دیگر بر این عقیده ایم که هر زنی که سدی را در مسیر خودآگاهی جنسیتی خود در هم شکسته است، روزگاری خطی از هزاران نوشته " زنان " را به دل نشانده است.
سلام.
اول ازدوستای عزیزمون تشکر می کنیم که اولین بازدید کننده ها ونظر دهنده های وبلاگ بودن.
وبعدشم ممنون از این استقبال گرمتون و اینهمه نظری که به طرف وبلاگ ما سرازیر کردین(برای درک این منظور به نظرای پست پایین نگاه کنین.)
خب شاید برا شما سوال پیش اومده باشه که کدوم تبعیضات بین زن ومرد هست وما از کدوم حقوق ضایع شده ی زنا می خوایم دفاع کنیم خب باید بگم مهمترینشون فرهنگ پدر سالاری ومرد سالاری تو اکثریت خانواده هاست محدودیت هایی که بیشتر زنان ودختران رو خونه نشین کرده حتی محیط های خانواده هم باعث سر خوردگی وبوجود اومدن خیلی از فشارهای روحی وحتی جسمی برای اونا شده هر کجا که بری از زن به عنوان مظهر صبر و تحمل واحساس وسوختن وساختن یاد شده ولی چرا همیشه باید زنان بسوزن وبسازن وهمیشه اونا مورد تحقیر وارعاب باشن؟دیه ی نصف آقایونو چی می گین؟آیا ارزش جان یه زن کمتر از مرده؟مردایی که همه شون از یه زن متولد شدن.زنایی که می تونن خیلی از همین مردا وزنا رو به دنیا بیارن چرا باید ارزش بودن یا نبودنشون نصف مردا باشه؟به نظر شما زنا جنس لطیفن؟زنایی که حتی شاید بیشتر از مردا با مسائل ومشکلات زندگی جنگیدن وبرای تاءمین رفاه بچه ها وخانواده شون بدترین شرایطو تحمل کردن؟آیا درسته که به خاطر این تفکر غلط حق شهادت از زن تو خیلی از دادگاها گرفته بشه؟یا حق شهادت دوتا زن با حق شهادت دوتا مرد برار باشه؟بازم به نظر شما زنا ضعیفن؟چرا بعضیا چشماشونو به روی حقایق می بندن؟اگه به زنا میدان داده بشه چه کارا که نمی تونن بکنن.مثل خیلی از زنان ودخترانی که حتی باعث حفظ یه جامعه یا حداقل خانواده ها شدن وحتی شاید اسمشونم تو هیچ کتاب ومجله ای ثبت نشده باشه.بعضی از خانواده ها فکر می کنن فرزند دختر فقط آفریده شده که ازش کاربکشن و به عنوان یه برده تا می تونن بار بذارن رو دوشش بعدم که یه کم بزرگتر شد بسپارنش به دست شوهری که شاید دوبرارش سن داشته باشه تا یه کمم اونا ازش استفاده کنن.نه اشتباه نکنید هنوز عصر جهالت تموم نشده نگا به دوتا کامپیوتر و ماشین نکنین هنوز آدما یه قدمم جلو نرفتن یه قدمم پیشرفت نکردن.فکر می کنین این کاراشون بهتر از زنده به گور کردن دختراست؟زنده به گور کردن آرزوها واحساسات وخواسته هاشون به خدا وحشیانه تر از زنده به گور کردن خودشونه.زن که میره خونه ی شوهر همه ی اختیارش میره دست شوهر.هرجا که شوهر انتخاب کنه هرجوری که اون بخواد زن باید زندگی کنه شوهر انگار یه سگ خریده که هروقت دلش خواست به هربهانه ی کوچیکی بزندش وازش کار بکشه وزن بسوزه وبسازه ونتونه هیچ اعتراضی بکنه وحتی حق طلاقم بدون اجازه ی شوهرش نداشته باشه.بعدشم که باردار شد باید9ماه تمام با تمام وجودش بچه رو تحمل کنه شبا باهاش حرف بزنه وگوشه ی وجودشو با زحمت به دنیا بیاره وتروخشکش کنه و وقتی شوهرش طلاقش داد هیچ حقی نسبت به بچه ای که از وجودشه نداشته باشه تازه مادر بدنیا میاردش ولی هرجا میره ازش می پرسن نام پدر.یعنی پدر همه چی یعنی پدر مالک یعنی مادر فقط وسیله ی به دنیا آوردنش وخدمتکارش یعنی...
زن به امید یه زندگی خوب وعاشقانه وبه امید اینکه شوهرش هر طوریم باشه باز دوستش داره میره خونه بخت ولی...ولی وقتی می شنوه شوهرش دیگه دوستش نداره واز همه بدتر می خواد یه هوو سرش بیاره چه حالی پیدا می کنه؟داغون میشه می شکنه.مرد تا دلش می خواد می تونه زن بگیره ولی وقتی مرد یه شک الکی به زنش بکنه اونقدر می زندش که زن بیچاره حتی شاید به خاطر این شک وخشونت نابجای اون بمیره.وحالا کی میاد محاکمه ش کنه؟
وقتی به زن مثل یه کالا نگاه می کنن وقتی زنو یکی بذا رسیدن به هدفای زندگیشون می دونن زن دیگه چه جایگاهی می تونه تو اون جامعه داشته باشه؟
نه این همه ی ستمایی نیست که به زن وارد شده فقط قطره ای از اقیانوس این ستمها وتبعیضات بود فقط کافیه یه کم چشم وگوش دلتون باز کنین تا بفهمین من چی می گم.
امیدوارم به این حرفای من یه کم فکر کنین ومنتظر نظراتتون هستم.
سلام.
سلام من به همه ی مشرق زمین
به سرزمینهایی که سرزمین طلوع آفتابند
به سرزمینهایی که سرزمینهای طلوع تمدنند
سلام من به همه ی دختران
مخصوصا"به دختران شرق
سلام من به همه ی دختران دلیر وآزاده
به بی نظیر بوتوهایی دیگر
زنان ودختران تمام این کره ی خاکی سلام این دخترکوچک شرقی را
بپذیرید
شما که همیشه پابه پای مردان حتی شاید دلیرتر وآزاده تر جنگیده اید
برای زندگی بهتر وصلح وآزادی
. شماهایی که توانسته اید
شماهایی که می توانید
آیا سزاست که باز شمارا جنس لطیف خطاب کنند؟
شماهایی را که در طول تاریخ مثل کوه هایی استوار درمقابل طوفانهای
زندگی مقاموت کرده اید را آیا می توان جنس لطیف خطاب کرد؟
نه
دختران وزنان آزاده از بدو تمدن با فداکاریها ومقاومتهایشان نشان داده
اند افرادی مثل بی نظیر بوتو یا میلیونها زن ودختر دیگری که حتی شاید
نام هیچ کدامشان درهیچ کتاب ومجله ای درج نشده باشد این را با گذشت
زمان ثابت کرده اند.
مادران ما ومادران مادرانشان وهمه ی زنان ودختران در امروز وفرداها
ودیروزها همه وهمه عضو خانواده ای بزرگ هستیم
خانواده ی زنان وختران آزاده
وهمه دست در دست هم برای رفع هرگونه تبعیض بین زنان ومردان تا
پای جان ایستادگی خواهیم کرد
ما نه تنها به حقی برابر با مردان خواهیم رسید
بلکه به گوش همه ی جهان خواهیم رساند که ماهنوز همان مبارزان آزاده
ی دیروزیم
ما همیشه تونسته ایم
ومی توانیم.[گل]
«این اولین پست یک دخترکوچک شرقی است می خواهم نظرتان را
درمورد حقوق زن وتبعیضات دوجنس زن ومرد بدانم می خواهم نظرتان
درمورد توانایی های زنان ودختران بدانم.
ازشما خواهش می کنم نظرتونو برای ادمه ی بهترکار این وبلاگ وعقایده
بنده برام بنویسید به نظرات تک تک شما درپست بعدی جواب داده
میشود.»





