بررسی موادی چند از عدم رعایت حقوق زن در قوانین موضوعه ی فعلی کشورمان:
ماده ی 209قانون مجازات اسلامی:هرگاه مرد مسلمانی عمدا"زن مسلمانی را بکشد محکوم به قصاص است لیکن باید ولی زن قبل از قصاص قاتل،نصف دیه ی مرد را به او بپردازد.
توضیح:به زبان ساده تر ارزش وجودی زن مسلمان،نصف ارزش وجودی مرد مسلمان است.
ماده ی273قانون مجازات اسلامی : در قصاص عضو،زن ومرد برابرند ومرد مجرم به سبب نقص عضویا جرمی که به زن وارد نماید به قصاص عضو ومانند آن محکوم می شود مگر اینکه دیه ی عضوی که ناقص شده ،ثلث یا بیش از ثلث دیه ی کامل باشد که در آنصورت،زن هنگامی می تواند قصاص کند که نصف دیه ی آن عضو را بپردازد.
ماده ی 220قانون مجازات اسلامی:پدر یا جد پدری که که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود وبه پرداخت دیه ی قتل به ورثه ی مقتول وتعزیز محکوم خواهد شد.
توضیح:در این ماده،جایگاه والای مادر از قلم افتاده است.طبق این ماده اگر پدر وحتی جد پدری فرزند خودرا بکشند قصاص نخواهند شد در حالی که اگر مادری خدای نکرده مرتکب قتل فرزند خویش گردد باید قصاص شود.
ماده ی248قانون مجازات اسلامی:در مورد لوث،قتل عمد با قسم پنجاه نفر مرد ثابت می شود وقسم خورندگان باید از خویشان وبستگان نسبی مدعی باشند.
توضیح:قسامه یکی از راه های ثبوت قتل است ولوث را می توان زمینه ی اجرای قسامه دانست.چنان که ملاحظه می شود در این ماده برای قسامه،مرد بودن شرط شده است و زن حق تظاهر نظر در این زمینه را ندارد.
ماده ی 300قانون مجازات اسلامی:دیه ی زنان قاتل زن مسلمان خواه عمدی وخواه غیر عمدی نصف دیه ی مرد مسلمان است.
ماده ی301قانون مجازات اسلامی:دیه ی زن ومرد یکسان است تا وقتی که مقدار دیه به ثلث دیه ی کامل برسد در این صورت دیه زن،نصف دیه ی مرد است.
مواد76،119،137،153،170،171،189،237و459قانون مجازات مجازات اسلامی
توضیح:این مواد مربوط به باب شهادت قانون مجازات اسلامی تسن ود رباره ی شهادت دادن زن است که در بیشتر موارد ارزشی به شهادت وقوه ی کارشناسی زن قائل نمی شود.حال آنکه ارزش کارشناسی زنی که از شرایط علمی وفنی لازم برخوردار است برابر با ارزش کارشناسی مرد است.
مطابق به دیدگاه مسلم فقهی،رهبری اختصاص به مردان دارد وزنان از رسیدن به بالاترین مقام رسمی کشور خود محرومند.
مطابق اصل115قانون اساسی،رئیس جمهور از میان رجال مذهبی سیاسی انتخاب می شود و واژه ی «رجال»اگرچه ایهام دارد وصریحا"بر مذکر بودن دلالت نمی کند اما تفسیر قانونی شورای نگهبان از این اصل ،منصب ریاست جمهوری را از میان مردان واجد شرایط انتخاب میکند.
توضیح:با وجود اینکه ماده ی واحده ی مصوب1374مجلس شورای اسلامی به زنان اجازه داده است که به مشاغلی از قبیل مشاور وقاضی بپردازد ولی هنوز اصل قضیه پا برجاست.
و...
در رم قدیم،پدر خانواده حق داشت به حیات هریک از اعضای خانواده مخصوصا"زن خود خاتمه دهد ونیز میراث پدر در حقوق رم فقط به پسرانی می رسید که فرزند حقوقی او بودند.
افلاطون با اینکه از برابری زنان ومردن حمایت می کرد و ورود زنان را در موفقیتها می پذیرفت اما خداوند را سپاس گفت که مرد آفریده شده است.
ارسطو،اندیشمند بزرگ یونان نیز متاثر از تعصبات معمول زمان خویش معتقد بود:زن وبنده بر اساس طبیعت خود محکوم به اسارت بوده وسزاوار شرکت در محافل عمومی نیستند.
در آیین یهود پسران در نمازهای خود چنین می گفتند:خداوندا تو را شکر می گوییم که مارا کافر وزن نیافریدی.
در برخی از منابع کهن چین نیز از زن به عنوان آب نا پاک تعبیر شده است.
ونیز یکی از هنجارهای جوامع هندو سوزاندن زنان همراه با جسد شوهرانشان بود.
با تشکر از همه ی خوانندگان ونظر دهندگان ادامه ی این بحث تا چندین پست در روزهای آتی ادامه خواهد داشت و گوشه ای از خشونت علیه زنان در جوامع وتاریخها وتمدنهای مختلف بررسی خواهد شد ادامه ی بهتر کار این وبلاگ به نظرات شما عزیزان وابسته است به ما افتخار دهید ونظر خودتان را در مورد ادامه ی کار وبلاگ و پستای داده شده اعلام کنید.
به امید رفع هر گونه تبعیض
دلم براي همه شما تنگ شده، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگي ميسرايم، هر روز به جاي شما به خورشيد روزبخير ميگويم، از لاي اين ديوارهاي بلند با شما بيدار ميشوم، با شما ميخندم و با شما ميخوابم. گاهي "چيزي شبيه دلتنگي" همه وجودم را ميگيرد.
کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمي ميناميديم، و خسته از همه هياهوها، گرد و غبار خستگيهايمان را همراه زلالي چشمه روستا به دست فراموشي ميسپرديم، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به "صداي پاي آب" و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفوني زيباي طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم و کتاب رياضي را با همه مجهولات زير سنگي ميگذاشتيم چون وقتي بابا ناني براي تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقي ميکند، پي سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده، درس علوم را با همه تغييرات شيميايي و فيزيکي دنيا به کناري ميگذاشتيم و به اميد تغييري از جنس "عشق و معجزه" لکه هاي ابر را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييري ميمانيدم که کورش همان همکلاسي پرشورتان را از سر کلاس راهي کارگري نکند و در نوجواني از بلنداي ساختمان به دنبال نان براي هميشه سقوط ننمايد و ترکمان نکند، منتظر تغييري که براي عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر از نقل و شيريني براي همه به همراه داشته باشد.
کاش ميشد دوباره و دزدکي دور از چشمان ناظم اخموي مدرسه الفباي کرديمان را دوره ميکرديم و براي هم با زبان مادري شعر مي سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ميرقصيديم.
کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولي همان دروازه بان ميشدم و شما در روياي رونالدو شدن به آقا معلمتان گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشي به خود ميگيرد، کاش ميشد باز پاي ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس اول ميشدم، همان دختراني که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکي مينويسيد کاش دختر به دنيا نميامديد.
ميدانم بزرگ شده ايد، شوهر ميکنيد ولي براي من همان فرشتگان پاک و بي آلايشي هستيد که هنوز "جاي بوسه اهورا مزدا" بين چشمان زيبايتان ديده ميشود، راستي چه کسي ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبوديد، کاغذ به دست براي کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از "خاک فراموش شده خدا" به دنيا نمي آمديد، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگي با چشماني پر از اشک و حسرت "زير تور سفيد زن شدن" براي آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و "قصه تلخ جنس دوم بودن" را با تمام وجود تجربه کنيد. دختران سرزمين اهورا، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براي فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه تاجي از گل بسازيد حتماً از تمام پاکي ها و شادي هاي دوران کودکيتان ياد کنيد.
پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد، بخوانيد و بخنديد چون بعد از "مصيبت مرد شدن" تازه "غم نان" گريبان شما را گرفته، اما يادتان باشد که به شعر، به آواز، به ليلاهايتان، به روياهايتان پشت نکنيد، به فرزندانتان ياد بدهيد براي سرزمينشان براي امروز و فرداها فرزندي از جنس "شعر و باران" باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايي نه چندان دور درس عشق و صداقت را براي سرزمينمان مترنم شويد.
رفيق، همبازي و معلم دوران کودکيتان
فرزاد کمانگر - زندان رجايي شهر کرج
(فرزاد کمانگرتنها يک معلم بود عاشق محرومترين دانش آموزش
، يک فعال حقوق بشري که حرمت انسانها را تقوي خود نمود ، بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست و به همت خود صدها بيمار را درمان نمود ، روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي مينمود ، او روحيه لطيف خود را در حمايت از محيط زيست و طبيعت پيرامونش متبلور نمود ، خشونت را محکوم مينمود.
اما اکنون سرکوبگران بيش از 19 ماه است که او را به جرم دگرانديشي و حق طلبي به مسلخ برده اند، شکنجه هايي قرون وسطايي نموده اند که انسانيت را توان بازگو نمودنش نيست .
در 2 دقيقه و 20 ثانيه او را بدون هيچ مدرکي ، پس از ماهها شکنجه ، تنها در تداوم پشت پرده هاي سياسي به مرگ محکوم نمودند ، فرزاد قهرمانانه و سرافراز در بيدادگاهش سرود خواند.
آزادگان ، به نام انسانيت و به نام آزادي با امضاي اين اعتراضيه که به افکار عمومي ، رسانه ها ، سازمانهاي مدافع حقوق بشري و تشکلات قضائي جمهوري اسلامي ارسال خواهد گشت . لغو حکم غير انساني اين آزادمرد آزادانديش و آزادي بي قيد وشرطش را خوستار شويد.)
سلام می دونم که خیلی دیر نوشتم شرمنده.
اول از همه از نظراتتون تشکر می کنم. باور کنید تک تکشون برام قابل احترامن تا اونجایی که تونستم به نظرات جواب دادم و از کسایی که نتونستم بهشون جواب بدم واقعا"معذرت می خوام حتما"جبران می کنم.
خب دقیقا"نمی دونم الان چی می خوام بنویسم نمی دونم شنیدین یا نه ،روز دوشنبه 8 بهمن 86، در آستانه شانزدهمین سال انتشار بی وقفه "زنان" ، هیات نظارت بر مطبوعات با لغو امتیاز ماهنامه زنان ، حکم مرگ این بانوی مطبوعات را صادر کرد دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات در اطلاعیه خود ضمن اینکه مجله زنان را یک "نشریه تند فمینیستی" خوانده است ، ادعاي واهي خشونت عليه زنان و ناعادلانه خواندن قوانين مربوطه، سياهنمايي وضعيت زنان در ايران و القاي عدم وجود امنيت در جامعه و تخريب وجهه مقدس بسيج با درج توصيفات نامناسب (در قالب بازگويي با آب و تاب يك فقره جرم منافي عفت) را به عنوان دلایل لغو امتیاز این نشریه 16 ساله عنوان کرده است؛ در حالی که حتی بر اساس قانون مطبوعات فعلی که همه ما انتقادهای جدی بر آن داریم، لغو امتیاز نشریات جزو شرح وظایف هیات نظارت بر مطبوعات نیست.
عده ای هم به دنبال این ماجرا به جمع آوری امضا با هدف اینکه از این هیات بخوان که در تصمیمشون تجدید نظر کنن دست زدن.
در طول تاریخ معاصر مجله زنان مهمترین نقطه ثقلی بود که بدون تعصب و جانبداری از راه و روش خاصی، همت خود را برای کاهش فاصله ها و افزایش همدلی و همگرایی میان زنان متمرکز ساخته بود. به شهادت خوانندگان این مجله، " زنان " با جوشش مستمر خود طی 152 شماره، سرچشمه آگاهی بخشی دختران و مادران و مادر بزرگان این مرز و بوم بوده است و مانیز مانند بسیاری دیگر بر این عقیده ایم که هر زنی که سدی را در مسیر خودآگاهی جنسیتی خود در هم شکسته است، روزگاری خطی از هزاران نوشته " زنان " را به دل نشانده است.
سلام.
اول ازدوستای عزیزمون تشکر می کنیم که اولین بازدید کننده ها ونظر دهنده های وبلاگ بودن.
وبعدشم ممنون از این استقبال گرمتون و اینهمه نظری که به طرف وبلاگ ما سرازیر کردین(برای درک این منظور به نظرای پست پایین نگاه کنین.)
خب شاید برا شما سوال پیش اومده باشه که کدوم تبعیضات بین زن ومرد هست وما از کدوم حقوق ضایع شده ی زنا می خوایم دفاع کنیم خب باید بگم مهمترینشون فرهنگ پدر سالاری ومرد سالاری تو اکثریت خانواده هاست محدودیت هایی که بیشتر زنان ودختران رو خونه نشین کرده حتی محیط های خانواده هم باعث سر خوردگی وبوجود اومدن خیلی از فشارهای روحی وحتی جسمی برای اونا شده هر کجا که بری از زن به عنوان مظهر صبر و تحمل واحساس وسوختن وساختن یاد شده ولی چرا همیشه باید زنان بسوزن وبسازن وهمیشه اونا مورد تحقیر وارعاب باشن؟دیه ی نصف آقایونو چی می گین؟آیا ارزش جان یه زن کمتر از مرده؟مردایی که همه شون از یه زن متولد شدن.زنایی که می تونن خیلی از همین مردا وزنا رو به دنیا بیارن چرا باید ارزش بودن یا نبودنشون نصف مردا باشه؟به نظر شما زنا جنس لطیفن؟زنایی که حتی شاید بیشتر از مردا با مسائل ومشکلات زندگی جنگیدن وبرای تاءمین رفاه بچه ها وخانواده شون بدترین شرایطو تحمل کردن؟آیا درسته که به خاطر این تفکر غلط حق شهادت از زن تو خیلی از دادگاها گرفته بشه؟یا حق شهادت دوتا زن با حق شهادت دوتا مرد برار باشه؟بازم به نظر شما زنا ضعیفن؟چرا بعضیا چشماشونو به روی حقایق می بندن؟اگه به زنا میدان داده بشه چه کارا که نمی تونن بکنن.مثل خیلی از زنان ودخترانی که حتی باعث حفظ یه جامعه یا حداقل خانواده ها شدن وحتی شاید اسمشونم تو هیچ کتاب ومجله ای ثبت نشده باشه.بعضی از خانواده ها فکر می کنن فرزند دختر فقط آفریده شده که ازش کاربکشن و به عنوان یه برده تا می تونن بار بذارن رو دوشش بعدم که یه کم بزرگتر شد بسپارنش به دست شوهری که شاید دوبرارش سن داشته باشه تا یه کمم اونا ازش استفاده کنن.نه اشتباه نکنید هنوز عصر جهالت تموم نشده نگا به دوتا کامپیوتر و ماشین نکنین هنوز آدما یه قدمم جلو نرفتن یه قدمم پیشرفت نکردن.فکر می کنین این کاراشون بهتر از زنده به گور کردن دختراست؟زنده به گور کردن آرزوها واحساسات وخواسته هاشون به خدا وحشیانه تر از زنده به گور کردن خودشونه.زن که میره خونه ی شوهر همه ی اختیارش میره دست شوهر.هرجا که شوهر انتخاب کنه هرجوری که اون بخواد زن باید زندگی کنه شوهر انگار یه سگ خریده که هروقت دلش خواست به هربهانه ی کوچیکی بزندش وازش کار بکشه وزن بسوزه وبسازه ونتونه هیچ اعتراضی بکنه وحتی حق طلاقم بدون اجازه ی شوهرش نداشته باشه.بعدشم که باردار شد باید9ماه تمام با تمام وجودش بچه رو تحمل کنه شبا باهاش حرف بزنه وگوشه ی وجودشو با زحمت به دنیا بیاره وتروخشکش کنه و وقتی شوهرش طلاقش داد هیچ حقی نسبت به بچه ای که از وجودشه نداشته باشه تازه مادر بدنیا میاردش ولی هرجا میره ازش می پرسن نام پدر.یعنی پدر همه چی یعنی پدر مالک یعنی مادر فقط وسیله ی به دنیا آوردنش وخدمتکارش یعنی...
زن به امید یه زندگی خوب وعاشقانه وبه امید اینکه شوهرش هر طوریم باشه باز دوستش داره میره خونه بخت ولی...ولی وقتی می شنوه شوهرش دیگه دوستش نداره واز همه بدتر می خواد یه هوو سرش بیاره چه حالی پیدا می کنه؟داغون میشه می شکنه.مرد تا دلش می خواد می تونه زن بگیره ولی وقتی مرد یه شک الکی به زنش بکنه اونقدر می زندش که زن بیچاره حتی شاید به خاطر این شک وخشونت نابجای اون بمیره.وحالا کی میاد محاکمه ش کنه؟
وقتی به زن مثل یه کالا نگاه می کنن وقتی زنو یکی بذا رسیدن به هدفای زندگیشون می دونن زن دیگه چه جایگاهی می تونه تو اون جامعه داشته باشه؟
نه این همه ی ستمایی نیست که به زن وارد شده فقط قطره ای از اقیانوس این ستمها وتبعیضات بود فقط کافیه یه کم چشم وگوش دلتون باز کنین تا بفهمین من چی می گم.
امیدوارم به این حرفای من یه کم فکر کنین ومنتظر نظراتتون هستم.
سلام.
سلام من به همه ی مشرق زمین
به سرزمینهایی که سرزمین طلوع آفتابند
به سرزمینهایی که سرزمینهای طلوع تمدنند
سلام من به همه ی دختران
مخصوصا"به دختران شرق
سلام من به همه ی دختران دلیر وآزاده
به بی نظیر بوتوهایی دیگر
زنان ودختران تمام این کره ی خاکی سلام این دخترکوچک شرقی را
بپذیرید
شما که همیشه پابه پای مردان حتی شاید دلیرتر وآزاده تر جنگیده اید
برای زندگی بهتر وصلح وآزادی
. شماهایی که توانسته اید
شماهایی که می توانید
آیا سزاست که باز شمارا جنس لطیف خطاب کنند؟
شماهایی را که در طول تاریخ مثل کوه هایی استوار درمقابل طوفانهای
زندگی مقاموت کرده اید را آیا می توان جنس لطیف خطاب کرد؟
نه
دختران وزنان آزاده از بدو تمدن با فداکاریها ومقاومتهایشان نشان داده
اند افرادی مثل بی نظیر بوتو یا میلیونها زن ودختر دیگری که حتی شاید
نام هیچ کدامشان درهیچ کتاب ومجله ای درج نشده باشد این را با گذشت
زمان ثابت کرده اند.
مادران ما ومادران مادرانشان وهمه ی زنان ودختران در امروز وفرداها
ودیروزها همه وهمه عضو خانواده ای بزرگ هستیم
خانواده ی زنان وختران آزاده
وهمه دست در دست هم برای رفع هرگونه تبعیض بین زنان ومردان تا
پای جان ایستادگی خواهیم کرد
ما نه تنها به حقی برابر با مردان خواهیم رسید
بلکه به گوش همه ی جهان خواهیم رساند که ماهنوز همان مبارزان آزاده
ی دیروزیم
ما همیشه تونسته ایم
ومی توانیم.[گل]
«این اولین پست یک دخترکوچک شرقی است می خواهم نظرتان را
درمورد حقوق زن وتبعیضات دوجنس زن ومرد بدانم می خواهم نظرتان
درمورد توانایی های زنان ودختران بدانم.
ازشما خواهش می کنم نظرتونو برای ادمه ی بهترکار این وبلاگ وعقایده
بنده برام بنویسید به نظرات تک تک شما درپست بعدی جواب داده
میشود.»





